کد خبر: 59434
ف
اهمیت کسب رضایت پدر و مادر در کلام امام هادی(ع)
رضایت پدر و مادر و رعایت حق آن‌ها از مسائلی هست که قرآن کریم تأکید بسیاری بر آن کرده است و در چند مورد بعد از توحید و یکتا پرستی به آن سفارش شده است.

به گزارش بهداشت نیوز، رضایت پدر و مادر و رعایت حق آن‌ها از مسائلی است که قرآن کریم تأکید بسیاری بر آن کرده است، و در چند مورد بعد از توحید و یکتا پرستی به آن سفارش شده است، تا اهمیت موضوع مشخص شود.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «[احقاف/15]انسان را نسبت‏ به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم»
یا در آیات دیگری می فرماید: «[انعام/151] چیزی را شریک خدا قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید»

لذا مشخص است که رضایت پدر و مادر در سرنوشت انسان به حدی تاثیرگذار است که به سادگی نمی‌توان از آن گذشت.

برای نمونه با ذکر داستانی اهمیت موضوع را نمایان بیان خواهیم کرد.
«در بنی اسراییل عابدی بود که او را "جریح" می‌گفتند در صومعه خود عبادت خدا می‌کرد. روزی مادرش در هنگام عبادت وی، نزد او آمد، او جواب مادر را نگفت. بار دوم مادر آمد و او جواب نگفت. بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنید. مادر گفت از خدای می‌خواهم ترا یاری نکند! روز دیگر زنی نزد صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل نمود و بچه را به "جریح" نسبت داد. پادشاه امر کرد وی را به دار آویزند. مادر جریح آمد و سیلی بر روی خود می‌زد. "جریح " گفت: از نفرین تو به این بلا مبتلا شده‌ام. مردم گفتند: ‌ای جریح از کجا بدانیم که راست می‌گویی؟ گفت: طفل را بیاورید، چون آوردند دعا کرد و از طفل پرسید پدر تو کیست؟ آن طفل به قدرت الهی به سخن آمد و گفت: از فلان قبیله، فلان چوپان پدرم است. جریح بعد از این قضیه سوگند خورد که هیچ‌گاه از مادر خود جدا نشود و همیشه او را خدمت کند»

در مقابل تمام بزرگانی که به مقام‌های علمی و معنوی دست پیدا کرده‌اند آن را حاصل خدمت و احترام به پدر و مادر بیان کرده‌اند تا ثابت شود همانطور که انسان با بی‌احترامی و با نارضایتی پدر و مادر به ذلت کشیده می‌شود با خدمت و احترام به این فرشتگان زمینی به عرش می‌رسد و مقامات علمی و معنوی را به راحتی طی می‌کنند. حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) در این باره می‌فرمایند: اگر بنده در زندگی خود توفیقاتی داشته‌ام باید از نیکی‌هایی باشد که نسبت به والدینم کرده‌ام. پدرم در سنین پیری به یک بیماری صعب العلاج چشمی مبتلا شده بودند.

آن روزها در قم بودم و مرتب برای مداوای او به مشهد می‌رفتم و چون معالجه او در مشهد پیشرفتی نمی‌کرد، او را به تهران آوردم و دکترها نیز ما را مأیوس کردند و گفتند: هر دو چشم ایشان علاج ناپذیر است. البته بعد از دو سال یک چشم ایشان معالجه شد و تا آخر عمر هم می‌دید، اما در آن زمان مطلقا نمی‌دید و باید دستشان را می‌گرفتیم و راه می‌بردیم. لذا برای من غصه‌ای درست شده بود که اگر پدر را رها کنم و به قم بروم، ایشان مجبور خواهند بود در گوشه‌ای بنشینند که این برای من خیلی سخت بود. و ایشان با من یک انس بخصوصی داشت، با من دکتر می‌رفت و برایش آسان نبود که با دیگران به دکتر برود.

بنده وقتی نزد ایشان بودم، برایشان کتاب می‌خواندم و با هم بحث علمی می‌کردیم و از این رو با من مانوس بود. به هر حال، احساس کردم که اگر ایشان را در مشهد تنها رها کنم، ایشان به یک موجود معطل و از کار افتاده تبدیل می‌شود و این مسأله هم برای او بسیار سخت بود و هم برای من و از طرفی رها کردن قم هم برای من غیر قابل تحمل بود؛ زیرا سعادت دنیا و آخرتم را در قم می‌دیدم.
روزی با یکی از دوستانم مسأله را در میان گذاشتم، او تأملی کرد و گفت: شما برای خاطر خدا از قم دست بکش و برو در مشهد بمان؛ خدا دنیا و آخرت تو را می‌تواند از قم به مشهد منتقل کند. من یک تأملی کردم و دیدم عجب حرف خوبی است، بنابراین تصمیم گرفتم در مشهد بمانم و از پدرم پرستاری نمایم و اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، به اعتقادم ناشی از همان نیکی به پدر و مادرم بوده است.

 

منبع: رهروان ولایت


مرتبط ها
ارسال نظر
chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.